غزلی در رثای حاج فریدون داوری

غزلی در رثای حاج فریدون داوری
غزلی در رثای حاج فریدون داوری

دهدشت نیوز

چابک سوارِ مثنوی و قصیده رفت
شبانگه تاخت و صبح ندیده رفت

کهگلو را چه گرد و خاکی است به پا
در پیّ تک سُواری که سپیده رفت

سروچمانِ چمن و بُستان سرای عشق
قامت ما شکست و خود چَمیده رفت

فریدون دنا بود و چویل های نیر
هِق هِقِ ایلِ احساس را نَشنیده رفت

تنِ دردمندش گر چه شد زار؛ ولی
زیبا زیست و نیکو گفت و حمیده رفت

باغدارِ رباعی و دو بیتی های ناب
ز باغِ خاطراتش گُل نَچیده رفت

خداوندگار غزل های پر احساس
در جوار سعدی صبح نادمیده رفت

یک تنه حافظی بود سُواری و مندان را
دارِ شعر علم کرد و غزل تَنیده رفت

کرکیت زد به تَمدارِ شعرِ آبدارِ خویش
خُنیده غزل ها سرود و خَنیده رفت…

ای چراغک بگو که داوری خوش سُخن
پدیده آمد و پدیده ماند و پدیده رفت

جبار چراغک: ۱۴۰۳/۹/۱

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار

تازه ترین خبر

http://dehdashtnews.ir/?p=26405