کد خبر : 36326
تاریخ انتشار : یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۸:۴۳

جنگ روسیه و اورکراین “تلاش برای بیشینه سازی قدرت و رقابت غرب و شرق” بر مبنای تئوری نئو رئاالیسم

جنگ روسیه و اورکراین “تلاش برای بیشینه سازی قدرت و رقابت غرب و شرق” بر مبنای تئوری نئو رئاالیسم
جنگ روسیه و اورکراین "تلاش برای بیشینه سازی قدرت و رقابت غرب و شرق" بر مبنای تئوری نئو رئاالیسم

جنگ روسیه و اورکراین “تلاش برای بیشینه سازی قدرت و رقابت غرب و شرق” بر مبنای تئوری نئو رئاالیسم
خدیجه ثنائیان زاده، دکترای روابط بین الملل و عضو بنیاد ملی نخبگان
جنگ یک درگیری مسلحانه و نوعی خشونت سیاسی محسوب می شود، با بروز جنگ ها و بحران هایی که هر روز بر مبنای کسب قدرت و افزایش دامنه قدرت رخ می دهد جهان به مکانی خطرناک تبدیل شده است و به نسبت از صلح جهانی فاصله می گیرد و این را می توان از نمودهای جنگ و بحران در اکثر نقاط جهان دریافت،” شوک های اقتصادی بزرگ ، بحران های ژئوپلتیکی (بحران های عربی و کشورهای درگیر) ، ، افزایش گسترده تروریستی، احیای مجدد در گیری غزه؛ عدم حل بحران سوریه و عراق(ظهور شبه نظامیان اسلام گرا در عراق و سوریه )، بحران یمن و درنهایت بن بست بین المللی اوکراین” نشان از جنگ در کل جهان دارد و این نا آمی ها جهانی بعید است به زودی کاهش پیدا کنند.
میرشایمر در مورد اینکه چرا قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه¬ای، برای کسب قدرت و جایگاه برتر با هم رقابت می‌کنند، پنچ مفروض را پیرامون نظام بین¬الملل بیان می‌کند .
۱-نظام بین¬الملل آنارشیک است:
قدرت‌های بزرگ بازیگر اصلی در سیاست¬ بین‌الملل هستند و در ﺗﺄثیرگذاری بر سیستم بین¬الملل، بروندادهای قدرت‌های بزرگ تعیین¬کننده است، ساختار جهان آنارشیک می باشد و دولت‌ها برای ﺗﺄمین امنیت، در تکاپوی افزایش قدرت¬اند. از آنجا که هیچ قدرت فائقه¬ای در رأس نظام بین¬الملل وجود ندارد، حاکمیت در درون دولت‌ها نهادینه شده است. . آنارشی، دولت‌ها را وادار می‌سازد قدرت یا نفوذ نسبی خود را به حداکثر برسانند. امنیت و بقاء در درون نظام بین‌الملل هرگز قطعی نیست و دولت‌ها می‌کوشند با به حداکثر رساندن قدرت و نفوذ خود، امنیت خویش را به حداکثر برسانند(تلاش روسیه و آمریکا برای به حداکثر رساندن قدرت خود با افزایش حوزه دخالت و نفوذ در مناطق و کشورهای دیگر، در خاورمیانه و اوکراین، تلاش هر دو کشور برای حفظ و برتری قدرت خود)
دومین فرض، قدرت¬های بزرگ به طور ذاتی دارای حدی از قابلیت¬های نظامی تهاجمی هستند که به آنها توان صدمه زدن و احتمال انهدام یکدیگر را می¬دهد:
به طور معمول قدرت نظامی یک دولت با توجه به برخی تسلیحات خاصی که در اختیار دارد، ارزیابی می¬شود. تاریخ نشان می¬دهد دولت‌ها در شرایطی ضمن ایجاد ارتش¬های بزرگ، خود را درگیر مسائل خارج از مرزهایشان می¬کنند و به دنبال افزایش نفوذ بین¬المللی خود می¬روند. دولت‌ها در مواردی که تصمیم‌گیرندگان اصلی آنها، تصور کنند توانمندی نسبی کشور بیشتر شده است، راهبردهای تهاجمی و با هدف بیشینه¬سازی نفوذ را دنبال خواهند کرد.
فرض سوم، این است که دولت‌ها هرگز نمی¬توانند در مورد مقاصد و نیات دولت‌های دیگر مطمئن باشند:
علل احتمالی زیادی برای تهاجم وجود دارد و هیچ دولتی نمی¬تواند مطمئن باشد که دولت دیگر توسط یکی از علل برانگیخته نشود. به علاوه، نیات دولت‌ها به سرعت تغییر می¬کند؛ بنابراین یک دولت ممکن است امروز خیرخواهانه رفتار کند و روز دیگر خصمانه. عدم اطمینان در مورد نیات دولت‌ها غیر قابل اجتناب است. در واقع، هیچ‌گاه نمی¬توان مطمئن بود که دولت‌ها مقاصد خصمانه¬شان را بر مرکب قدرت تهاجمی خود سوار نخواهند کرد. قدرت‌های خواهان کسب قدرت بزرگ از یکدیگر هراس دارند. آنها برای برای ﺗﺄمین امنیت خود تنها می‌توانند به خودشان متکی باشند و بهترین راهبرد برای تضمین بقاء نیز بیشینه‌سازی قدرت نسبی است.(عدم اطمینان روسیه از غرب و ناتو، و همچنین وجود همین بی اعتمادی د رغرب نسبت به روسیه و متحدین آن)
فرض چهارم، این است که نخستین و اصلی¬ترین هدف قدرت¬های بزرگ تضمین بقاء است:
دولت‌ها در پی حفظ تمامیت ارضی و استقلال نظم سیاسی داخلی‌شان هستند. بقا در رأس انگیزه¬های دیگر قرار دارد، براساس نظریه رئالیسم تهاجمی قدرت‌های بزرگ همواره درگیر نزاعی بی¬پایان برای کسب قدرت هستند و وجود شـرایط آنارشـی درنظام بین¬الملل این تلاش‌ها را تشدید می‌کند. هدف هر قدرت بزرگ در درجـه اول بقاست و قدرت بیشتر دولت به معنای شانس بیشتر آن برای بقای در جهان آنارشیک است.
فرض پنجم، این است که قدرت¬های بزرگ بازیگرانی عقلانی¬اند. آنها نسبت به محیط خارجی خود آگاهند و برای بقای خود در این محیط، رفتار استراژیک مناسب را دنبال می‌کنند:
در چارچوب تحلیل چارچوب نئورئالیسیم و مفروض های این تئوری می توان بیان کرد که رئیس‌‌جمهوری روسیه با بدگمانی نسبت به غرب شروع یک «عملیات نظامی » را برای «غیرنظامی کردن» اوکراین انجام داده است، در راستای بقا و بی اعتمادی که داشت قبل از حمله به اوکراین خواسته های خود ازغرب را بیان کرد مبنی بر اینکه کشورهای غربی نباید اجازه دهند اوکراین به ناتو بپیوندد یا اینکه کشورهای غربی باید نیروهای خود را از حوزه کشورهای سابق شوروی مانند لهستان و کشورهای بالتیک خارج کند که وقتی این خواسته جامعه عمل نپوشید برای بیشینه سازی قدرت به اوکراین حمله کرد می توان گفت این اقدام روسیه نشان از احیای مجدد شوروی دارد . انسانیت جهانی که رنگین کمانی از فرهنگ و نژادهای مختلف است در حال ناپدید شدن است، جبهه گیری در جنگ ها و نه گفتن به جنگ ها د راستای منفعت هریک از کشورها می باشد، صاحبان قدرت بر سرزمین های مختلف می تازند و بر پیکر مردم و ملت ها ضربه می زنند و مردم را درگیر جنگی ناعادلانه و نابرابر کرده اند، صاحبان قدرت بر مبنای منفعت خود جنگ ها را مشروع و نامشروع می دانند هرکجا منفعت خودشان زیر سوال می رود اقدامات را محکوم می کنند و هرگاه منفعت خودشان درگیر نیست واکنشی نشان نمی دهند و این نشان از در گرو بودن انسانیت در قالب منفعت و قدرت دارد

برچسب ها : ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار

تازه ترین خبر

http://dehdashtnews.ir/?p=26405