دهدشت نیوز
حجت الاسلام و المسلمین سید نورالله افشار در خطبههای نماز جمعه این هفته شهر چرام ضمن تشریح مقاطع زمانی دوران امامت بیست ساله امام رضا (ع) گفت: مقاطع زمانی دوران امامت بیست ساله امام رضا(علیهالسلام) را میتوان به سه بخش تقسیم نمود:
مقطع اول، دوره ۱۰ ساله حکومت هارون عباسی است که اختناقی کامل حکمفرما بود
دوم، دوره ۵ ساله جنگ داخلی میان حکومتهای امین در بغداد و مأمون در خراسان؛
و
مقطع سوم، ۵ سال پایانی عمر شریف حضرت در حکومت مأمون
امام جمعه چرام گفت: کشتن یا حبس امام شاید برای مأمون ممکن نبود چون هنگامی که مأمون در سال ۱۹۸ ه.ق از جنگ قدرت با امین فراغت یافت و خلافت بیمنازع را به چنگ آورد، یکی از اولین تدابیر او، حل مشکل علویان و مبارزات تشیع بود.
افشار ادامه داد: او برای این منظور، تجربه همه خلفای سلف خود را پیش چشم داشت. تجربهای که نمایشگر قدرت و وسعت و عمق روز افزون آن نهضت و ناتوانی دستگاههای قدرت، از ریشهکن کردن و حتی متوقف و محدود کردن آن بود. او میدید که سَطوَت و حشمت هارونی حتی با حبس طولانی و بالاخره مسموم کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و فکری شیعیان مانع شود. او اینک در حالی که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و به علاوه بر اثر جنگهای داخلی میان بنیعباس، سلطنت عباسی را در تهدید مشکلات بزرگی مشاهده میکرد، بیشک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدیتری بنگرد.
حجت الاسلام افشار اضافه کرد: با هوشی سرشار و تدبیری قوی و فهم و درایتی بیسابقه قدم در میدانی نهاد که اگر پیروز میشد و اگر میتوانست آنچنان که برنامهریزی کرده بود کار را به انجام برساند، یقینا به هدفی دست مییافت که هیچ یک از خلفای اموی و عباسی نتوانسته بودند به آن دست یابند، یعنی میتوانست درخت تشیع را ریشهکن کند و جریان معارضی را که همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافتهای طاغوتی فرو رفته بود، به کلی نابود سازد.
وی اظهار کرد: از طرح ولایتعهدی امام رضا(علیهالسلام) مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب میکرد:
هدف اول مأمون: تبدیل مبارزات حاد انقلابی شیعه به عرصه سیاسی آرام و بیخطر؛ اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بیخطر بود. شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگیناپذیر و تمام نشدنی داشتند ،مأمون میخواست یک باره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابی به میدان سیاست بکشاند و بدین وسیله کارایی نهضت تشیع را به صفر برساند
دوم: تخطئه مدعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافتهای اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافتها بود.
افشار افزود: مأمون با این کار به همه شیعیان، مُزوّرانه ثابت میکرد که ادعای غاصبانه و نامشروع بودن خلافت های مسلط که همواره جزو اصول اعتقادی شیعه به حساب میرفته یک حرف بی پایه و ناشی از ضعف و عقدههای حقارت بوده است، و چون علی بن موسی الرضا(علیهالسلام) با قبول جانشینی مأمون، او را قانونی و مشروع دانسته پس باید بقیه خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همه ادعاهای شیعیان است.
وی خاطرنشان کرد: با این کار نه فقط مأمون از علی بن موسی الرضا(علیهالسلام) بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگانش اعتراف میگرفت بلکه یکی از ارکان اعتقادی تشیع را که همان ظالمانه بودن پایه حکومتهای قبلی است نیز در هم میکوبید.
حجتالاسلام افشار بیان کرد: بر این، ادعای دیگر شیعیان مبنی بر زهد و پارسایی و بیاعتنایی ائمه علیهم السلام به دنیا نیز با این کار نقش بر آب میشد.
وی تصریح کرد: به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مأمون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند،این مطلب همه جا پیچید و دستاندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مأمون واقف نبودند، ناشیانه عدم قبول امام را همه جا منتشر کردند.
وی تأکید کرد: این همه علی بن موسی الرضا(علیهالسلام) فقط بدین شرط ولیعهدی را پذیرفت که در هیچ یک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مأمون که فکر میکرد فعلا در شروع کار، این شرط قابل تحمل است و بعدها به تدریج میتوان امام را به صحنه فعالیتهای خلافتی کشانید.







ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰