کد خبر : 70332
تاریخ انتشار : شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۶

سیدعلی عباس محدث «دموکراسی، حقوق بشر و غزه. تضاد روشنفکری در نظم نوین جهانی؟»

سیدعلی عباس محدث «دموکراسی، حقوق بشر و غزه. تضاد روشنفکری در نظم نوین جهانی؟»
سیدعلی عباس محدث «دموکراسی، حقوق بشر و غزه. تضاد روشنفکری در نظم نوین جهانی؟»

بنام خدا
سیدعلی عباس محدث
«دموکراسی، حقوق بشر و غزه. تضاد روشنفکری در نظم نوین جهانی؟»
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. اى کسانى که ایمان آورده اید! (در برابر مشکلات و هوسها،) استقامت کنید و در برابر دشمنان، پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت کنید و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید!»
سؤال؛ اگر دموکراسی اینقدر خوب است، چرا وتو می شود؟ و چرا هنگام استبدادطلبی دموکرات ها، شبه روشنفکرانِ به ظاهر اندیشمند در مقابل آن سکوت می کنند؟ برای پاسخ به این سؤالات ابتدا باید دموکراسی را از نگاه اندیشمندان غرب بشناسیم.
دمکراسی(democracy) واژه ای یونانی است و از ریشه(demos) به معنای «مردم» و (cratia) یا (krato) به معنای «حکومت» اخذ شده است. دمکراسی دارای تعاریف زیادی است و همچون بسیاری از مفاهیم در علوم اجتماعی، تعریفی جامع و مانع از آن وجود ندارد. در خیلی از تعاریف، ناظر به مبانی و اصول فکری، دمکراسی اشاره به یک نظام حکومتی دارد. یکی از این تعاریف می گوید،«دمکراسی عبارت است از شکلی از حکومت که مطابق با اصول حاکمیت مردم، برابری سیاسی، مشورت با همه مردم و حکومت اکثریت سامان یافته است.»
دیدگاه برخی از مهمترین اندیشمندان غرب در مورد دموکراسی؛
سقراط، نامدارترین چهرۀ فلسفی جهان، معتقد است زمانی که در حکومتی دموکراسی، محدودیت‌های اخلاقی و دینی برداشته می‌شود، همه آزادند هر کاری که می‌خواهند انجام دهند. آیا موهوم پرستی نیست که صِرف عدد یا اکثریت، سبب خِرَد خواهد شد؟
افلاطون شاگرد سقراط، دموکراسی را حکومت مردم نادان می‌شمارد که در آن، مردمِ فاقد عدالت و اعتدال و دارای هوا و هوس، جمع و صاحب‌نظر می‌شوند. می‌گوید وقتی شما مریض می‌شوید، نمی‌گویید که اکثریت جمع بشوند و ببینند که من چه بیماری‌ای دارم، بلکه می‌روید نزد طبیب یا کسی که تخصصش این است. پس چرا موقع حکومت کردن باید به نظر اکثریت توجه کنیم؟ معتقد است، دموکراسی سمبل حکومت جاهلان است.
ارسطو، دیگر فیلسوف غربی، دموکراسی را مظهر حاکمیت طبقۀ پست جامعه می دانست.
فرانسیس بیکن می‌گوید: «دموکراسی نظام بی‌ثباتی است و قدرت دولت را حفظ نمی‌کند.
توماس هابز، نظریه‌پرداز اروپایی می گوید، دموکراسی به معنای حکومت مستقیم مردم از طریق مجلس، اجراشدنی نیست. زیرا عامۀ مردم تنها در اندیشۀ خواسته‌های شخصی خودشانند ولذا با وعدۀ این و آن فریفته می‌شوند، پس آنانی را که بر می‌گزینند، نمایندۀ واقعی‌شان نیستند.
جان لاک معتقد است که دو نوع دیکتاتوری در درون دموکراسی شکل‌گرفته است. نوع اول نفوذ تفکرات اکثریت در قانون برای محدودسازی اقلیت می‌باشد و نوع دوم عقاید اکثریت که باعث محدودیت برای گروه‌های خاص می‌گردد.
اِدموند بِرک نظریه‌پردار مشهور ایرلندی، دموکراسی را شرم‌آورترین نوع حکومت توصیف کرد. زیرا معتقد بود چنین حکومتی، اصول دموکراسی چون آزادی، برابری، حقوق بشر و ارزش‌های دیرین و جاافتادۀ اجتماعی را تضعیف می‌نمایند.
ایمانوئل کانت از فلاسفۀ غربی می‌گوید، دموکراسی بدترین نوع دیکتاتوری است و حاکمیت مردم، یک دروغ ننگ‌آور است.
جان استوارت میل یکی از بزرگ‌ترین متفکران انگلیسی اذعان می‌کند که نمی‌توان مدعی حکومت مردم بر خودشان شد. مردمی که قدرت را اعمال می‌کنند، همان مردمی نیستند که قدرت بر آن‌ها اعمال می‌شود.
اسوالد اشپنگلر فیلسوف بزرگ آلمانی می گوید، حقیقت این است که با تعمیم حق رأی به عموم افراد، انتخابات معنای اولیۀ خود را از دست داده است. [زیرا مردم] گرفتار چنگال قدرت‌های جدید یعنی رهبران احزاب خواهند بود و این رهبران ارادۀ خود را با بکارگیری همۀ دستگاه‌های تبلیغاتی و تلقینات بر مردم تحمیل می‌کنند.
جان راولز نویسندۀ کتاب«فیلسوف عدالت» می گوید، هیچ استدلالی مبنی بر این که آنچه اکثریت اراده می‌کنند صحیح است، وجود ندارد.
اندرو لوین. استاد دانشگاه مریلند آمریکا در کتاب «طرح و نقد نظریه لیبرال دموکراسی» با ترجمۀ دکتر سعید زیباکلام می گوید، دموکراسی را چیزی در حد حرف می‌دانم که نهایتاً به استبداد اکثریت منجر می‌شود و این استبداد دست کمی از دیکتاتوری سلطنتی ندارد.
به این فهرست می توان اندیشمندانی بزرگی چون توماس آکوییناس، ژان ژاک روسو، اِرنِست رِنان، میشل فوکو، مایکل سندل، هانا آرنت، هرودت، فردریش هگل، کارل مارکس، فردریش انگلس، ویلیام جیمز، جیمز برایس، ویلفردو پاره‌تو، امانوئل مونیه، هارولد لاسکی، جان دیویی، چارلز مریام، والتر لیپمن و لئو اشتراوس را نیز اضافه کرد که به لحاظ جلوگیری از اطاله کلام، صرفنظر می کنم.
سؤال؛ منشأ تاریخی وتو از کجا بود؟
مفهوم وتو سابقه‌ای طولانی دارد. در جمهوری روم باستان، کنسول‌ها و به ویژه تریبون‌های خلق دارای قدرتی بودند که می‌توانستند مصوبه‌های یکدیگر را متوقف کنند. همچنین در مجلس‌های دودمان‌های سلطنتی یا «وتوی شاهانه» در اروپای پس از انقلاب فرانسه مطرح بود. اما در تعریف امروزی، حق وتو در ساختارهای بین‌المللی شکل گرفته است. به عنوان نمونه، در کنفرانس‌های مؤسس سازمان ملل متحد، کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم بر سر جایگاه خود توافق کردند و مقرر شد که پنج کشور بزرگ شامل ایالات متحده، شوروی، چین، فرانسه و بریتانیا، برای اجتناب از برخورد منافع متضاد، حق وتویی برای خود قائل شوند. بر این اساس، چنانچه یکی از این پنج کشور با قطعنامه‌ای مخالف باشد، تصویب آن امکان‌پذیر نمی‌شود. این حق وتو در منشور ملل متحد به‌صورت صریح بیان نشده، اما در عمل از تضاد متن ماده«۲۷» منشور نتیجه گرفته شده است.
نتیجه؛
این حق نامشروع برای کشورهای بزرگ، یکی از چالش برانگیزترین مباحث بین المللی است که همواره مورد مناقشه و بحث بوده ولی از آنجایی که کشورهای صاحب حق وتو، از این ابزار دوگانه، منافع بسیاری داشته و می توانند به اختیار خود از مفهوم فریب دهندۀ دموکراسی، بهره ببرند، از حق وتوی خود دفاع می کنند. اینکه در موضوع، قتل عام هایی که بعد از جنگ جهانی دوم در کشورهای افریقایی، آسیایی و آمریکای جنوبی توسط دو ابرقدرت آمریکا و روسیه(شوروی سابق) صورت می گیرد و مجامع بین المللی نمی توانند علیه آنها قطعنامه ای صادر کنند و یا از خشونت علیه بشریت جلوگیری و حتی در شرایط فعلی به مردم بی دفاع فلسطین، دارو، غذا و دیگر مایحتاج اولیه را برسانند، یعنی که وحشیانه ترین سبک مدیریتِ سیاسی را توسط مدعیان ادبیات دموکراسی، حقوق بشر و نظم نوین جهانی شاهد هستیم. و اینکه هنوز شبه روشنفکرانی هستند که به این مشی سیاسی توسط ابرقدرتی که هم مدعی نظام دموکراسی است و هم صاحب حق وتو، هم سیاست هویج دارد و هم ابزار چماق، هم مبدع نظم نوین جهانی است و هم ایدۀ تضادِ تمدنها را ترویج می دهد، هم جهان را دعوت به مبادلۀ تجاری می کند و هم برای تجارت دیگران از دامِ تعرفه ها استفاده می کند، دلخوش بوده و با ذهن بسته و یخ زده خود به دنبال توافق، گفتگو و تفاهم هستند، باید در سلامتی عقل و استقلال فکری شان شک کرد.
براستی اگر انسان موجودی آزادی خواه، دارای کرامت انسانی، شایستۀ بهره مندی از مواهب طبیعی، بیان آزاد، حقِ مساوی در زندگی و انتخاب راه کمال و متعالی است، بهترین نوع حکومت سیاسی، چه می تواند باشد؟ آیا حق وتو، برای هر نظام سیاسی مشروعیت دارد؟
و رساترین معنای دموکراسی، حقوق بشر و نظم نوین جهانی را در غزۀ امروز شاهد هستیم.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار

تازه ترین خبر

http://dehdashtnews.ir/?p=26405