کد خبر : 76213
تاریخ انتشار : پنج شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۴

جنگی که بر پایه محاسبات ناقص آغاز شد

جنگی که بر پایه محاسبات ناقص آغاز شد
جنگی که بر پایه محاسبات ناقص آغاز شد

در کهگیلویه و بویراحمد، شب گذشته تفاهم‌نامه پایان جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران در حالی امضا شد که هرچند در بسیاری از روند‌های طی‌شده در این جنگ، بی‌حساب‌وکتاب و عاری از هرگونه منطق روشن بود اما در بحث امضای تفاهم، نشان‌دهنده اضطراری بودن شرایط موجود بود.

 

جنگی که بر پایه محاسبات ناقص آغاز شد

 

در خصوص واقعیت این جنگ، همان‌گونه که پیش‌تر نیز گفته شد، کاملاً آشکار بود که در سوی آغازکننده آن، یعنی محور آمریکا و هم‌پیمانانش، نه منطق منسجمی وجود داشت و نه حتی محاسبه‌ای دقیق از تبعات و پیامد‌های آن صورت گرفته بود. اهداف اعلام‌شده در روز‌های ابتدایی جنگ نشان می‌داد که نوعی مدیریت ذهنی ناقص و رویاپردازانه پشت این تصمیم قرار داشته و آغاز آن بیش از هر چیز بر پایه خوش‌خیالی یا عدم درک صحیح از قدرت ایران از سوی آمریکا و متحدانش شکل گرفته است.

 

از همان روز‌های ابتدایی جنگ، هیمنه اقتدار آمریکا دچار خدشه شد و برای ترامپ، به‌عنوان اصلی‌ترین تصمیم‌گیرنده آغاز این جنگ، روشن شد که هزینه‌های سنگینی برای این تجاوز باید پرداخت شود. هرچه جنگ به روز‌های میانی و پایانی نزدیک‌تر می‌شد، برای طرف آمریکایی نیز آشکارتر می‌شد که مرتکب خطایی راهبردی، بزرگ و تا حد زیادی جبران‌ناپذیر شده است؛ خطایی که تبعات ژئوپلیتیکی مهمی برای ساختار قدرت و نظم جهانی به همراه داشت و آثار سنگین‌تری نیز می‌تواند در آینده برجای بگذارد.

 

این مقدمه از آن جهت اهمیت دارد که جنگ اخیر به سمتی پیش می‌رفت که موجودیت و منافع راهبردی هر دو طرف را تحت تأثیر قرار می‌داد و استفاده از ابزار‌های موجود، شرایط را برای طرفین به‌طور فزاینده‌ای پیچیده‌تر می‌کرد.

 

از منطقه‌ای شدن جنگ تا پیامد‌های جهانی

 

ساده‌انگاری آغازکنندگان جنگ و بی‌توجهی به هشدار‌های پیش از جنگ ایران، از جمله احتمال منطقه‌ای شدن درگیری، کاملاً مشهود بود. در نهایت نیز جنگ به زیرساخت‌های حیاتی منطقه کشیده شد و پیامد‌های آن فراتر از مرز‌های منطقه رفت؛ به‌گونه‌ای که در حوزه اثرگذاری، تبعاتی در ابعاد یک بحران جهانی ایجاد کرد.

 

از سوی دیگر، تصور اینکه ایران پیروز نهایی و بلامنازع جنگی بوده است که هنوز ابزار‌ها و توانمندی‌های راهبردی اصلی دو طرف به‌طور کامل وارد میدان نشده بودند، بی‌شک ناشی از خامی و سطحی‌نگری در تحلیل است. در این جنگ، طرف آمریکایی از مهم‌ترین ظرفیت‌های راهبردی خود استفاده نکرد و ایران نیز، آن‌گونه که مطرح می‌شد، از تمامی ابزار‌های راهبردی احتمالی خود بهره نبرد. با این حال، میزان خشونت ناشی از استفاده از ابزار‌های متعارف به حدی بود که عملاً بخش مهمی از آثار و اهدافی را که معمولاً از به‌کارگیری سلاح‌های راهبردی انتظار می‌رود، بر دو طرف تحمیل می‌کرد.

 

مزیت‌های ایران در میدان نظامی و اقتصادی

 

یکی از نکات مهم این جنگ از منظر نظامی آن بود که مدیریت میدان از سوی ایران با رویکردی نامتقارن و در عین حال کم‌هزینه‌تر انجام می‌شد، در حالی که آمریکا هرچه بیشتر درگیر جنگ می‌شد، هزینه‌های نظامی و اقتصادی سنگین‌تری را متحمل می‌گردید.

 

در حوزه اقتصادی نیز ایران تجربه‌ای نزدیک به نیم قرن تحریم و مدیریت شرایط سخت اقتصادی را پشت سر گذاشته است و عملاً این جنگ نمی‌توانست عامل جدیدی در حد و اندازه‌ای باشد که کشور را به تسلیم وادار کند. در مقابل، تهدید انسداد تنگه هرمز یا آسیب به زیرساخت‌های انرژی و اقتصادی منطقه ـ که در واقع یکی از منابع تأمین امن و ارزان انرژی برای اقتصاد غرب محسوب می‌شود ـ چالشی بزرگ و تا حدی پیش‌بینی‌نشده برای طرف مقابل ایجاد کرد. هرچه جنگ ادامه می‌یافت، تردید‌ها درباره امکان استمرار آن در اردوگاه غرب افزایش می‌یافت و تصمیمات مقطعی و شتاب‌زده نیز بر پیچیدگی شرایط می‌افزود.

 

چرا ادامه جنگ دشوار شده بود؟

 

از منظر علم سیاست و با اتکا به مبانی روابط بین‌الملل و حقوق بین‌الملل، این جنگ نه از حیث حقوقی و نه از منظر منطق سیاسی و اقتصادی، به‌ویژه برای طرف آمریکایی، قابلیت تداوم بلندمدت نداشت. تهدید‌های ایران پس از وقفه‌ها و ازسرگیری‌های کوتاه‌مدت درگیری نیز نشان می‌داد که جنگ می‌تواند ابعادی فرامنطقه‌ای پیدا کند و هزینه‌ها را به شکل تصاعدی افزایش دهد.

 

در سوی ایرانی، هرچند مطابق بسیاری از تحلیل‌های جنگی، عدم تحقق اهداف اعلامی آغازکنندگان جنگ می‌تواند نشانه‌ای از ناکامی آنان و در نتیجه نوعی پیروزی برای طرف مقابل تلقی شود، اما میزان خسارات و ضرورت حفظ تاب‌آوری اجتماعی موضوعی بود که به‌ویژه در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی، فشار قابل توجهی بر کشور وارد می‌کرد.

 

این وضعیت نیازمند تدبیر در کنار پافشاری بر مقاومت و جلوگیری از شکست بود. از این رو، در شرایط موجود، هر فرد یا جریانی که در هر یک از دو سوی منازعه با پایان جنگ مخالفت کند، یا اشراف کاملی بر جزئیات و تبعات شرایط ندارد و یا اهداف دیگری را دنبال می‌کند.

 

تفاهم پایدار یا آتش‌بس از سر خستگی؟

 

اینکه تفاهم کنونی به یک توافق پایدار تبدیل شود یا حتی به ترک کامل مخاصمه بینجامد، با توجه به شدت برخورد نظامی و حجم خشونت به‌کاررفته از سوی طرفین، دور از انتظار نیست. با این حال، بسیاری نیز بر این باورند که شرایط شباهتی به جنگ‌های دوران باستان دارد؛ زمانی که طرفین پس از یک دور نبرد، برای رسیدگی به تلفات و خسارات، چند روزی متارکه می‌کردند و سپس دوباره به میدان بازمی‌گشتند تا سرنوشت نهایی جنگ مشخص شود.

 

از نگاه این تحلیل، شرایط سیاسی حاکم بر ایران و آمریکا ـ و به‌ویژه نقش لابی صهیونیستی در ساختار تصمیم‌سازی آمریکا ـ به گونه‌ای ماهوی و کم‌انعطاف است که احتمال ازسرگیری جنگ همچنان وجود دارد. در واقع، این تفاهم در وهله نخست حاصل خستگی ناشی از جنگ و خسارات سنگین آن بود و در وهله دوم، تلاشی برای دستیابی به نوعی توافق برد ـ برد که هر دو طرف بتوانند مدعی تحقق حداقل بخشی از اهداف خود باشند.

 

نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به جنگ و صلح

 

نکته مهم دیگر، نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران به مقوله جنگ است. تردیدی نیست که نظام جمهوری اسلامی بر مبنای جهان‌بینی قرآنی، نبرد حق و باطل را واقعیتی مستمر در تاریخ بشر می‌داند. در این چارچوب، جهان‌بینی اسلامی الزاماً با تقسیم‌بندی‌های رایج در نظام بین‌الملل غربی هم‌خوانی ندارد. با این حال، همان قرآن کریم نیز تحقق جهانی سرشار از عدالت و خیر را منحصر به جنگ نمی‌داند و در موارد متعدد بر صلح و سازش عادلانه تأکید کرده است. جهاد و شهادت نیز در این نگاه دارای شرایط و الزامات مشخصی است که یکی از مهم‌ترین آنها نفی ظلم‌پذیری است؛ همان‌گونه که در واقعه عاشورا متجلی شد.

 

اما پرسش اینجاست که آیا شرایط امروز ما، چه از منظر قدرت و چه از منظر تنگنا‌های زندگی، با شرایط عاشورا قابل مقایسه است؟

 

در جنگ اخیر، آیا ایران از منظر امکانات، تجهیزات و نیروی نظامی ملزم بود که جنگ را تا مرحله شهادت همگانی یا فرسایش کامل ادامه دهد؟

 

واقعیت آن است که ایران در حوزه قدرت ضربه‌زنی توانسته بود آثار راهبردی ماشین جنگی دشمن را تا حد زیادی محدود کند و شرایط به نقطه‌ای رسیده بود که دستیابی به پیروزی کامل برای هر یک از طرفین تقریباً ناممکن به نظر می‌رسید. در چنین وضعیتی، تنها باید منتظر ادامه جنگ و رونمایی از تاکتیک‌های جدید می‌ماندیم تا مشخص شود تحولات به چه سمتی خواهد رفت؛ هرچند روشن بود که ادامه جنگ، فشار بیشتری را بر همه طرف‌ها و حتی مردم جهان تحمیل می‌کرد.

 

در بُعد ایدئولوژیک نیز جمهوری اسلامی ایران نظامی اسلامی است و مطلقاً پایان جهان را در نابودی نسل‌ها جست‌و‌جو نمی‌کند. این نگاه معتقد است که ابزار نظامی صرفاً وسیله‌ای برای محدود کردن جبهه باطل در استفاده از زور و تحمیل اراده است؛ موضوعی که در جنگ اخیر نیز تا حد زیادی نمایان شد.

 

جهان چندقطبی یا بازگشت به میدان جنگ؟

 

در شرایط کنونی و در این مرحله از منازعه، اراده و توان جنگیدن ایران عملاً دستگاه محاسباتی محور آمریکایی را با این پرسش مواجه کرده است که آیا باید از اهداف انحصارگرایانه خود دست بردارد و به سمت پذیرش جهانی چندقطبی در عرصه روابط بین‌الملل و در سطح ایدئولوژیک، حرکت به سوی جهانی مبتنی بر عدالت را بپذیرد، یا آنکه خود را برای رویارویی بزرگ‌تر بر سر تغییر نظم موجود و آنچه نبرد نهایی خیر و شر یا حق و باطل تلقی می‌شود، آماده کرده و بار دیگر مسیر جنگ را در پیش گیرد.

 

پایان جنگ یا آغاز مرحله‌ای جدید؟

 

در مجموع باید گفت همان‌گونه که ایران در میدان نبرد با مهاجمان به حاکمیت ملی خود با شجاعت ایستادگی کرد، شب گذشته نیز شجاعانه وارد عرصه‌ای جدید از هماوردی با همان مهاجمان شده است؛ هماوردی‌ای که این بار بیش از آنکه نظامی باشد، ماهیتی دیپلماتیک دارد و طرف مقابل علاوه بر ابزار‌های نظامی، از ظرفیت‌های گسترده مدیریت و نفوذ در ساختار جهانی نیز برخوردار است. از این رو باید منتظر ماند و دید که وضعیت موجود به یک توافق پایدار منتهی خواهد شد یا پس از بازسازی توان و آرایش مجدد جبهه‌ها، بار دیگر وارد مرحله‌ای جدید از جنگ خواهیم شد.

 

مهدی مرادی

 

انتهای پیام»

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

تازه ترین خبر

http://dehdashtnews.ir/?p=26405