خاطره و روایت حاج سید فتح الله خاضع از همرزمش در دوران دفاع مقدس، روان شاد سیدعلی عباس رخشنده مند
دهدشت نیوز
*خاطره و روایت حاج سید فتح الله خاضع از همرزمش در دوران دفاع مقدس، روان شاد سیدعلی عباس رخشنده مند.*
سلام نمی دانم دکتر رخشندہ مند چیکاره است ولی مطالب واشعارش جالب و آموزنده است ولی ناخدا گاه این شهرت قشنگ با مسما مرا بیاد دوست وهمرزم عزیزم زنده یاد عباس رخشندہ مند انداخت رخشنده مند جوانی خوش قواره وخوشتیپ و خوش سخن ومهربانی بود او از سادات امازاده علی ع بود هرچه از
ظرافت ورعنائیش بگویم کم گفته ام آن عزیز سفر کرده در ایام جنگ مسئول امور حقوقی سپاه بود که مرتب با امورات حقوقی ویا همان کارگزینی سپاه دهدشت را با حضور در یاسوج به انجام میرسانید از قضا یک روز به اتفاق یکی از پاسداران که راننده ماشین بود راهی یاسوج شدند آن موقع مسیر تردد به یاسوج همان جاده قدیمی بود در یکی از پرتگاه های وحشت ناک ماشینشان منحرف ونزدیک به ۴۰۰ یا پانصد متر از روی درختان در آن سراشیبی غلط خورد که راننده ماشین تکه تکه در دم جان داد وماشی متلاشی گردید ولی او به شکل معجزه آسایی
ضمن برداشتن جراحات سخت زنده ماند لذا بعداز دوران نقاهت در بیمارستان و بهبودی به شکرانه سلامتی خود با اصرار داوطلب حضور در جنگ شد همیشه از خدا تشکر میکرد که به مرگ عادی نمرده است او به جد خواهان شهادت شده بود اتفاقا با هم به جبهه جنوب اعزام شدیم شاد و خوشحال منتظر شهادت بود ولی تقدیر چیز دیگری شد مدتی در جنگ ماندیم یک روز تصمیم به گرفتن مرخصی گرفتیم باهم جهت سرکشی به خانواده ها به سوی دهدشت حرکت کردیم چون لباس مناسبی نداشت یک دست لباس نو به او امانت دادم تا موقع برگشت از مرخصی تحویلم نماید خانه ما آن موقع در روستا بود ولی خانه وی در دهدشت باهم وعده گذاشتیم که در یک روز معین به جبهه بر گردیم دقیقا یک روز مانده به وعده مان (۲۵-۸ – ۱۳۶۴) پیچ رادیو را باز کردم این خبر به گوشم رسید با کمال تاسف امروز پاسدار عباس رخشنده مند بر اثر برق گرفتگی در منزل جان خود را از دست داد.
روحش شاد و یادش گرامی باد
ای کاش روزگار میان ما، فاصله نمی انداخت.
کی میدونه بنده، بعد از مرگ شهادت گونه ات، چگونه با بغض در گلو و اشک در دیده، به منطقه جنگی برگشتم. هر کس آن موقع از من می پرسید، چرا چنین مکدری، در جوابش آه سردی می کشیدم و می گفتم، با برادر رفته بودم و بی برادر آمدم.
آری علی عباس جان، زخمی که با مرگت، به دلم گذاشتی، هرگز التیام پیدا نکرد و بسنده کردم به انالله و انا الیه راجعون.
برچسب ها :دهدشت نیوز ، روان شاد سیدعلی عباس رخشنده مند ، روایت حاج سید فتح الله خاضع ، همرزمش در دوران دفاع مقدس
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.







ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰